درباره وب

بسم الله الرحمن الرحیم
🌼🌼🌼🌼🌼🌼
اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ؛
خدایا مرا خرج کاری کن که مرا برای آن آفریدی
🌼🌼🌼🌼🌼🌼
تا زنده ام  تلاش می‌کنم
تا زنده ام زندگی می کنم
تا زنده ام دعا میکنم
تا زنده باشم
تا معنا داشته باشم
تا خریدار داشته یاشم

ان شالله به امید خدا
جستجوی وب
لینک های مفید

بسم الله

الان هفت روز مونده به مهر من باید دنبال طرح درس و برنامه ماهانه و برنامه کلاسی بودم

نه اینکه بلاتکلیف کجا میوفتم چه پایه ای میوفتم

بعد میگن چرا آموزش پرورش ایران پیشرفت نمیکنه؟

بعدا نوشت: شهر همسر میدونه چه اندازه اش متنفرم و یاد آور کلی تحقیر توهین و دلتنگی و گریه اس بلانسبت عین سگ پاچه امو گرفته ول نمیکنه

خب ول بده لعنتی سه سال از جوونیم بس نبود بهت دادم؟

میزبان خوبی نبودی...ولم کن بزار برم جوونیم رو جای دیگه بسازم

+ تنها خوبی شهر همسر بچه های برادر شوهرم و دانش اموزام و خاطرات دونفری با همسر بود

ولی اونقد دلم تنگ نمیشه که بخوام باز اینجا زندگی کنم...

تازه بعد از تولد پسر و نبودن دائمم تو این شهر از شر نیش کنایه پدر شوهر راحت شم..

و بعد زندگی مشترکمون رو بازسازی کردیم..

اگر بخوام باز تو چشم پدر شوهر باشم مطمئنم باز توهین و تحقیرها شروع میشه..

پدر شوهر پیره و سوا از پیری آدم های که بهش نزدیکن رو اذیت میکنه...

و من مثل هر آدم دیگه از بی احترامی خوشم نمیاد..

تازه این بعد فردی نداشتن علاقه به این شهره

دیگه نگم براتون از شرایط خانوادگی و پسر و همسر چه مشکلاتی ممکنه پیش بیاد برام

+ ولی مگه اینا مهمه؟ نه رئیس اداره نیرو میخواد مهم نیست نیرو زن باشه مادر باشه شیر خواره داشته باشه زندگیش بره تو هوا بی کیفیت درس بده و علی آخر

اینا هیچکدوم مهم نیست فقط نیرو باشه که کمبود نیرو ریاستش رو نبره زیر سوال...

انتقالی دستی گرفتن عین گرو کشی میمونه تو اداره آموزش پرورش‌‌

اینجوریه که شهری که میخوام برم رئیس آموزش پرورشش یه معلم آزاد کرده تا منو بدن

رئیس اداره شهر همسر میگه یکی کمه دوتا آزاد کن:/

اون شهرم میگه چرا دوتا؟ نیروهای خودم کمه دوتا در برابر یکی آزاد نکنم!

و این وسط من گیرم:/



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴ | 11:48 | نویسنده : فاطمه |