بسم الله
این چند روز که درگیر فصای مجازی و کلاس های انلاین و درگیری با اولیا بودم هیچ کاری نکردم...
حتی روزا یادم میرفت موهام شونه کنم...
میان وعده پسر بدم...خودمو مرتبکنم...حتی نظم حموم بردن پسرم هم یادم رفته وفی البداهه میبرمش حمام...
الان خونه انقد بهم ریخته اس که تو این چند مدت سابقه نداشته انقد همه چی درهم باشه...سینک پره لباس کثیف پره موهام رو الکی فقط جمع کردم بالای سرم...خونه رو جارو نزدم...بعد از ظهر نخوابیدم..کمبود خواب دارم و..
اما از فردا سعی میکنم برگردم روی روال ...
این خیلی بده که نا تحت فشار میشم همه چی رو ول میکنم.
کم از اینکارا میکنم...اما بالاخره گاهی برای فرار از فشار زندگیم رو به فنا میدم...
کمشم خیلیه.
+بعد میگن خوشبحال معلم ها که مجازی شدن...
+ خدایا به دل همه شادی بده
+کوکتل هام خوشمزه شد...شبیه بازاری ها نشد اما بازم خوشمزه شد
+ قرار شد دیگه بامداد خمار نبینیم اصن فیلم ایرانی نبینیم...چون حوصله غصه خوردن برای کارکتر های فیلم رو دیگه نداریم...
غصه ی انتخاب های اشتباه محبوبه ام ما باید بخوریم؟
بخدا میشینم با همسر فیلم خارجی میبینیم همو میکشن تیکه تیکه میکنند یا همشون دست جمعی میمیرن دریغ از یک قطره اشک بریزم ...
اما این ایرانی ها خدایه بدبختی اند. کثافتا اشکی از چشم آدم درمیارن که خودتم باور نمیکنی بخاطر یک فیلم داری های و های گریه میکنی..
+اینام با این فیلم ساختن و کتاب نوشتنشون انگار سیاه بدبخت تر از کارکتر های سریال های ایرانی وجود نداره...
بازم به تاسیان شیرین همون قسمت آخر افتاد مرد و تمام
این خو قرار کلی بدبخت بشه...
من توان روحیش رو ندارم.
کاش جاب ابن فیلم سربال from اکران شده بود
.: Weblog Themes By Pichak :.