پایان تلخ سریال تاسیان همه جا حرفشه
حقیقتا واقعا تلخ بود و یک بعد از ظهرم هم حالم رو گرفت..
اما دنیا واقعی سختی ها تلخی هاش خیلی بیشتره...
کاش آخر تلخی و سختی های دنیا مثل پایان بندی سریال تاسیان بود..اما متاسفانه خیلی بیشتر و فراتره
میبینی حتی وقتی میخوام از فکرتون بیرون هم بیام دیدن یه سریالم بازم منو به شما وصل میکنه؟
کدوم فیلم سازی میتونه داستان یک مادر یک کودک غزه ای رو بسازه؟
اصن بسازه کی دلش طاقت میده به دیدنش؟
نیازی نیست به فیلم و سریال، عکس هاشون فیلم هاشون خودش گویای همه چیزه
عاشق غم نیستم
دوستار غم نیستم ...
منم دلم میخواد که هیچ غمی نباشه هیچ بچه ای گرسنه نباشه...
هیچ بچه ای نترسه...
هیچ جای دنیا ظلم نباشه!
اما غم..غمشون همه جا هست!
مگه میشه برای اون نوزاد شیر خواره ای که تو بغل مادرش توئه سیستان بلوچستان به شهادت رسید ناراحت نبود؟
آره میشه..
به شرطی که کور باشم کر باش نبینم و نشنوم!
میشه چرخید و چرید پوشید ...
تا فقط غم سراغم نیاد..
اما غم نمیاد؟
غم میاد...
بازم میاد...وقتی غمت ارزش نداشته باشه
یک غم بی ارزش میاد..
مثلا غم اینکه فلانی چرا گفت بالا چشم من ابروئه
مثلا غم پایان بندی سریال تاسیان؟
مثلا غم اینکه چرا فلان مبلمان رو ندارم؟
میشه برای خودم بچه شوهرم مالم فقط غمگین باشم؟ شاد باشم! بترسم!
میشه قلبم به وسعت همه باشه!
انسان آزاده انتخابگره توانمنده..
من میترسم از اینکه غمگین نباشم
اگر نباشه اگر غمگین نباشم اگر بی تفاوت باشم
باید به انسان بودنم شک کنم
اگر شاد نشم از رسیدن غذا به گرسنگان باید شک کنم
+باشد خدا انسان مارا از دنیا ببرد
باشد بدانم بدون خدا هیچ هستم
+ میدونید این پست هایی که درباره غزه رو کامنت دونی رو میبندم چون فکر میکنم دلم طاقت نمیده کسی زیرش بیاد بنویسه..
نه غزه نه لبنان جونم فدای ایران
حداقل الان نه ..
نمیدونم اعصابم نمیکشه توان قانع گردن ندارم که الان بحث انسانیته نه دین و مرز و بوم بحث آدم بودنه...هرچند میدونم دل آدم ها بیدار شده...میدونم اکثر آدم ها مهربونند..میدونم از نا آگاهی خیلی حرفا...
اما ببخشید من دلم طاقت نمیده. من اونقد بزرگوار نیستم که ناراحت نشم....برای دفاع و پا فشاری و تعصب نیست
بحث "دله"
برچسب ها: عاشورا
ادامه مطلب
غذا میخورم
با خودم میگم تو غذا نمیخوری ..تو حاضری همه چیزت رو بفروشی یه لقمه نون برای طفلت پیدا کنی
میخوابم
یادم میوفته تو نمی خوابی از نگرانی بمباران از نگرانی بچه ات که بدون آب و غدا مونده..
شایدم انقد پیکیر نحیفت ضعیف شده که همش خوابیدی
راه میرم
یادم میاد از تو حتی راه رفتن بدون ترس رو هم سلب کردن...
چندتا عزیز از دست دادی؟ چندبار بند دلت پاره شد؟ چقد اشک ریختی؟اصن اشکی مونده که بریزی؟
من چجوری بدون تو فکر نکنم خواهر مسلمانم؟ عزیزم تو اگر مسلمانم نبودی همون اندازه دردت برای من با ارزش بود...حالا که دیگه از امت رسول خدایی....
تو منی..
من توام!
من چطوری بخندم اما شرمنده ی تو نباشم؟
من چطوری تلاش کنم اما سرم جلوی تو پایین نباشه؟
تلاش چه کلمه ای؟ تلاش های من کجا تلاش های تو کجا!
عزیزم خواهرکم...هیچوقت ندیدمت..هیچوقت قرار نیست نامه ام رو بخونی...
اما بدون قلبم برای تک تک دردهایی که حتی توئه ذهن من نمیگنجه غمگینه..!
عزیزم کاش میتونستم هرچیزی که دارم رو بهت بدم که تو از دیدن غذا خوردن بچه ات از دیدن خواب اروم بچه ات یک لبخند یک لبخند فقط به لبت بیاد...همین برای کل زندگیم کافی بود
عزیزم دستای من بسته اس...برای رسوندن آب و غذا و امنیت به تو...
اما من میتونم هر نفس می کشم برای تو دعا کنم..برای طفلت..برای مردت..
خواهر مسلمانم...برای شیر طفل شیر خوارت برای علی اصغرت دلم می تپه
برای دخترکت برای سکینه و رقیه ات دلم میلرزه...
برای قاسم و علی اکبرت دل میره
من کربلا ندیدم من از نسل کربلا نبودم...
اما ببین چیکار کردن؟ ببین هر روزمون رو کربلا کردن؟
تو ربابی تو زینبی...تو نماد صبری تو نماد تلاشی ..تو محکمی....
عزیزم تمام وجودم هر چی از درد تو پره..
هزار برابرش تو رو تحسین میکنم...
من هرچیزی که مربوط به توئه دوست دارم
حتی رنجی که مربوطه به توئه رو میخوام...
اگر قلبمون رو بهم نزدیک میکنه..
نوشتن از تو..
دعا کردن برای تو
گفتن از تو
تنها کاری که میتونم انجام بدم..
از من بپذیر ..
برچسب ها: عاشورا
هر بار به پسرم شیر میدم یادم میوفته ممکنه یه بچه تو غزه تو سوریه تو یمن تو کشور خودم تو افریقا هرجایی از دنیا مادر نداشته باشه بهش محبت کنه...مادرش شیر نداشته باشه...اون بچه خیلی پر پر میزنه...شاید از صدای بمب بترسه...شاید از صدای جیغ بترسه..نکنه نتونه بخنده؟چیزی که برای پسر من یک نعمت هموار و همیشگیه ..من به این فکر میکنم خواب پسرم تنظیم شه بد نخوابه..میان وعده اشو بخوره...حواسم به مولتی ویتامین و آهنش باشه...قدم برداره کلمه جدید یاد بگیره...بعد یک مادر اونور دنیا فقط داره واسه زنده نگه داشتن بچه اش تلاش میکنه...برای حق طبیعی خودش و بچه اش...برای آب برای شیر برای پوشاک...
کاش میتونستم مادر همه اشون باشم...برای همه اشون مادری کنم...کاش میتونستم هرچی برای پسر خودم فراهم میکنم برای بقیه بچه هام تهیه کنم!
زمین خدا به این بزرگی..نعمت های خدا به این فراوانی کاش هرکس بحق خودش قانع بود..
لعنت خدا به هر غاضب ظالم..
لعنت لعنت لعنت
+ من اخبار رو دوست دارم...نه چون فقط دوست دارم چون وظیفه ام میدونم اگر من از حال همسایه ام باخبر نباشم چجوری میتونم براش دعا گنم یا دلسوزی چجوری میتونم قدم بردارم براش...
اگر من نفهمم چه به سر خواهر و برادر مسلمانم میاد چجوری میشه به فکرشون باشم؟
اصن نه مسلمان نه..
آدم که هستن؟ آدم!
هم نوع! هرجایی دنیا ..هرجای کره خاکی! باید تاکید میکنم باید دلم بلرزه از ظلم
+ همه اینا لطف اسرائیل گاو میشه همون روزی که بمن فهموند جنگ چیه! بهم فهموند ترس چیه!
بچه ی من نمیفهمید اما من فهمیدم.
بمیرم برای بچه ای که چشیده
+ میتونم میتونم میتونم میتونم...من قدرت دعا دارم...من دل دارم...من خدا دارم ...پس میتونم تاثیر گذار باشم
برچسب ها: عاشورا
.: Weblog Themes By Pichak :.